امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

1روز با عطا توخونه

13 خرداد 92. گلم سلام. چه خوبه که مامانی برات اینجا از کارات میگم و عکسهای ذره ذره و روز بروز بزرگ شدنتو میذارم. امیدوارم اینها تا بزرگ شدنت ثابت بمونن تا خودتم ببینی که با هم چه روزگارانی گذروندیم وچه بر ما گذشته تا گل پسرمون آقا شده. ایشالله روزی بیاد که این خاطراتتو نوه هات بخونن و به کارها و شیرین زبونی ها و عسلی بودن های بابا بزرگشون بخندن.   خوب گلم بذار بریم سراغ عکس های این روزات و توضیح کارهای روزانه ات:   یکی از کارهای هر روزت سر زدن به کابینت ها و صفا دادنشونه...   بعد کشوها.......      که مامان هم اینطوری سر به سرت میذارم....   و بعد قاقا میخوری...
26 اسفند 1392

بازم دی دی...

15 خرداد 92. گلم سلام.دیروز 2شنبه بود و 13 خرداد. حسابی دلمون تو خونه گرفته بود.تا عصر اونقدر بابایی رو تلفن بارون کردیم که نگو. خوب چیکار کنیم......حوصلمون سر رفته بود.هیچی دیگه آخرش بابا پیشنهاد کرد که شامو آماده کنین بیام بریم بیرون. ما هم سنگ تموم گذاشتیم و 1 فلاسک چای برداشتیم و 1 کم میوه!!!!!! بیچاره بابا وسایل ساندویچ خرید مرسی بابای مهربون   البته قصد ما هم این بود که غذا سبک باشه وگرنه که ما تنبل نیستیم که....والا. خلاصه رفتیم ایل گولی که دیدیم به به برق نیست   واسه اینکه خیلی ضایع نشده باشیم همون بیرون نشستیم شاممونو خوردیم.      پفک خوری گل پسر       ...
26 اسفند 1392

عکس

6 تیر 92. گلم عزیز دلم 1چن تایی عکس برات میذارم حالشو ببر بزرگ تر که شدی نگو من شیطون نبودم ظ به نظرت اینا آثار چیه رو صورتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟   فکرشو بکن 1نیمه شبه و بابای بیچاره از هیئت برگشته بیخبر از همه جا فکر کرده اینا خونه   !!!!!!! طفلکی کلی نگرانشد تا از در اومد تو..... دیگه خبر نداره که پسملش به جای لالا شیطنتش اون ساعت گل کرده........ فهمیدی چی بودن؟  آره آلبالو که فقط خودتو رنگ مالی کردی بجای خوردنشون......     اینجام به خاطر فلاش دوربین چشماتو می بستی....... از دکور مقابلت تعجب نکن   بله این هم از بازی های آخر شبی اون روزمون بود که "اوشون""سبد سیب زمینی پی...
26 اسفند 1392

اولین جمعه تابستون

8 تیر 92. عزیزکم از وقتی پست قبلی رو تو وبلاگت گذاشتم همه میان  می نویسن و یا میگن که وایییییییییی ترسیدیم   خب حق هم دارن با اون عکس ها....... منم زودی اومدم تا 1 پست جدید بذارم که اونیکی بره پاییین تر و خیالمون راحت شه. امروز اولین جمعه تیر ماه بود از دیروز با دوستام قرار گذاشته بودیم که امروز بریم دیدن نی نی خاله بهی. ساعت 6 بود که راه افتادیم شما هم که با  بابایی موندی و رفتین در در و کلی باهم بازی کرده بودین و 3 چرخه سواری... وقتی اومدین دنبال مامانی بهم لبخند میزدی و قشنگ معلوم بود که خوشحالی   ای جونم فدای پسر گل و آقای خودم بشم. امیر حسین کوچولو هم خوبه خدارو شکر مامانش 1 کم شیر داره ایشال...
26 اسفند 1392

جشنواره تابستانه (نی نی شکمو)

17 تیر 92. امیر عطا هم تو مسابقه نی نی شکمو شرکت کرد.......  مهلت رای دادن تا عید سعید فطر..... لطفا کد 314  را به شماره 2000 8080 200 پیامک کنید. ممنون از همگی    اینم عکس پسری ما برای مسابقه   گلم مامان خیلی سعی کردم عکسی بگیرم که از این روزهات باشه ولی..... . ....  بالاخره این شد عکست برای شرکت تو مسابقه که از حدود 12 ماهگیته. اینجا ماکارونی خورده بودی   حسابی هم خودتو چرب و چیلی کردی... دوستان عزیز : عطا جونی رای می خواد اگه براتون امکان داره بهش رای بدین کد 314 به شماره 2000 8080 200 (دو  هزار /هشتاد/ هشتاد /دوی...
26 اسفند 1392

1روز پر بازدید

18 تیر 92. پسر نازم سلام. مامان فدات شم که با وجود غذا خوردن هنوز هم برات شیر من غذاست... که تا اونو نمی خوری لالا نمی کنی.مامان امروز روزه گرفتم و باید اعتراف کنم که یکم برام سخته.   البته چن روز بود که شما به علت دندون در آوردنت لب به غذا نمی زدی و فقط آبمیوه و بستنی و ... از دیشب کمی بهتری و یکم غذا میخوری... حتی شب ها بد خواب شده بودی. البته که کلا بد می خوابی و همش پهلو به پهلو میشی و غلت میزنی جانانه. ولی این چن روز کامل بیدار میشدی و گریه می کردی. که اونم نمیدونم علتش چیه؟ دیشب کمی بهتر بودی... الان هم لالا کردی و مامان تونستم بیام برات بنویسم. پسرم دیشب یعنی حدودای ساعت 2 صبح وبلاگ تو یکی از پر بازدید ترین وبلاگ ها ...
26 اسفند 1392

در این ماه.....

مرداد 92. عزیز دلم این روزها روزهای ماه رمضونه و فرصتیه برای تزکیه دل های ما بزرگتر ها.... بزرگ!!!! بهتره بگم آدم بزرگ ها. چون بزرگ بزرگه. خودش. طبعش. کاراش. عبادت هاش ولی ما چی؟ اینطوری هستیم؟!!!! نه که نیستیم. ما فقط گناهانمون بزرگه و خودمون خیلی کوچیکیم. حتی در مواردی کوچکتر از شما بچه ها.... پسر نازنینم گاهی وقت ها دلم واقعا برای کوچولو بودن تنگ می شه برای دنیای کوچیک اما دل های بزرگ شما بچه ها..... هر روز که می بینمت و شاهد دنیای شاد و با صفای تو هستم واقعا در محضر خدا از خودم خجالت می کشم..... که چطور شما پسر نازم با چیزهای ساده خوشحال می شی و شاد ولی من یا بهتره بگم ما بزرگتر ها با وجود هزاران هزار نعمتش هیچوقت شکرشو در...
26 اسفند 1392

دلگیرم از پاییز

22 مهر 92. پسرک نازم سلام. هرروز میام به وب قشنگت سر میزنم و در عجبم از این همه بی حوصلگی خودم که چرا آپ نمی کنم!!!!!!!!! همیشه پاییز که میشه دل منم می گیره.نه که دوستش نداشته باشم. نه .... ولی نمیدونم چرا حال و هواش این همه غریبه!!!!  این روزها مامان و بالا درگیر 1 کار سختیم که نمیدونم میتونیم پشت سر بذاریمش یا نه؟ اصلا نمیدونم شاید نباید شروعش می کردم.... شاید زود بود هنوز برات... هرکی چیزی می گه و من و تو روحا درگیریم و بیشتر من که اصلا نمیدونم چیکار کنم و درست کدومه؟ سخت دلگیرم از این روزها ........ این دقایق.این زندگی و این پاییز نارنجی.... پاییز سرد و تلخ.... این روزها روزهای خوبی نیست برام.. دلگیرم.. الک...
26 اسفند 1392